> جشن تولد

In order to view this object you need Flash Player 9+ support!

joomla templates and joomla extensions by zootemplate.com Get Adobe Flash player

جشن تولد

 

 

 

 

كاترين براش از داستان نويسان مشهور امريكايي است كه در سال 1903 در ميدلتن كانكتيكت به دنيا آمد و در سال 1952 از دنيا رفت. تحصيلات رسمي نداشت اما در روزنامه‌ي بوستون ستون ثابتي داشت. اين داستان با نام «جشن تولد» براي اولين بار در سال 1946 در مجله‌ي نيويوركر منتشر شد.
جشن تولد
زوجي حدود سي‌و هفت ساله بودند كه جاي شك نداشت، زن و شوهر هستند، در رستوراني كوچك و جمع و جور بر روي نيمكت كنار ديوار درست روبه‌روي ما نشسته بودند و شام مي‌خوردند. مرد، صورتي گرد و جا افتاده داشت و عينكي زده بود، زن هم ته رنگي از زيبايي جواني‌اش را داشت و كلاه بزرگي بر سر گذاشته بود.
هيچ چيز مشكوكي نبود كه توجه ديگران را جلب كند، مگر وقتي غذا را تمام كردند، ناگهان معلوم شد، مناسبتي هست، در واقع سالروز تولد شوهر بود و زن برنامه ريخته بود كه او را كمي غافلگير كند.
يك كيك تولد كوچك اما خوش آب و رنگ با شمع صورتي رنگ كوچك روشني رسيد. سرپيشخدمت آن را آورد و مقابل شوهر گذاشت و اركستر ويولن و پيانو آهنگ تولدت مبارك را نواخت. زن با غرور و شرم، از غافلگيري كوچكش شاد بود. چند نفري كه توي رستوان رودند با كف زدن سعي كردند رونقي به جشن بدهند. معلوم بود كه كمك آن ها لازم است، چون شوهر خشنود نبود. برعكس، خيلي دستپاچه شد و از دست زنش كه او را غافلگير كرده بود دلخور شد.
آدم كه او را نگاه مي‌كرد و اين حالتش را مي‌ديد، فكر مي‌كرد، «بابا اين كه دلخوري ندارد» اما او شد. به محض اين كه كيك كوچك را روي ميز گذاشتند و اركستر قطعه‌ي تولد را به پايان رساند، ديگر مشتري‌ها به زن و شوهر توجهي نكردند، ديدم كه شوهر زير لب چيزي به زن گفت، تند و عتاب‌آميز، بي‌ملاحظه و بي‌رحمانه. دلم نيامد به زن نگاه كنم، به بشقابم خيره شدم و مدتي طولاني منتظر ماندم. هرچند زياد طول نكشيد. سرانجام وقتي دوباره سربلند كردم، زن هنوز گريه مي‌كرد. زير لبه‌ي بزرگ و خوش‌رنگ بهترين كلاهش، آرام، دل‌شكسته و مايوس به تنهايي گريه مي‌كرد.

 

 

 

 

 

تماس با ما

محبوب کنید